سيد محمد باقر برقعى

3959

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

دُر درياى علم و گوهر گنجينهء حكمت * گل باغ حيا و عندليب گلشن عفّت مه برج ولا ، مسندنشين ذروهء عصمت * به پيش قامتش شمشاد را پا در گل خجلت ز نور ماه رويش مهر اندر پردهء اخفا * يگانه گوهرى كآغوش زهرايش صدف گردد كجا باشد روا سنگ حوادث را هدف گردد * نصيبش از سپهر نيلگون آه و اسف گردد مگر دختر صفات مام را كى متّصف گردد * بهين بار بلا را حاصل آمد صورت از معنا به حيرت شد عقول از صبر او در روز عاشورا * به روزى كآيتى بود از قيام محشر كبرى چو از خون عزيزان بحر غم شد پهنهء صحرا * به توفان بلا استاد همچون كوه پابرجا كه نام كشتگان راه جانان را كند احيا * مگر هرگز دم از جور سپهر و دور كوكب زد نفس در هر نفس بهر رواج دين و مذهب زد * خط روشن سحرآسا به چهر ظلمت شب زد زمانه سكّهء دولت از آن بر نام زينب زد * كه با انگشت صبر او كرد طومار وفا امضا عفافش پرده‌دار سايهء سرو دلارايش * شعاع مهر عصمت سايبان ماه سيمايش جلال و مكرمت چون خاك ره افتاد در پايش * شكوه و عزّ و تمكين دست در ذيل تولّايش لب ايثار بر ذكر ثنايش هر نفس گويا * ز صبرش صبر سرگردان ، ز شأنش ماسوى حيران تعالى اللّه از اين جاه و جلال و قدر بىپايان